·اصل
تصویرچند پارچگی برای خداوند محال است و او یکپارچه و در وحدت می باشد. لذا تجلیّات او(جهان هستی) نیز می بایستی یکپارچه و در وحدت بوده، چیزی به آن قابل اضافه شدن و یاکم کردن نمی باشد. در نتیجه، جهان هستی یکپارچه است و کلیه ی اجزای آن به یکدیگرمرتبط و تن واحده محسوب می شوند.
·اصل
تصویرمحدودیت برای خداوند محال است و وجود او نامحدود می باشد. بنا براین، تجلیّات اونیز باید نامحدود باشد. در نتیجه، جهان هستی نامحدود است.
·اصل
به علت نامحدود بودن تجلیّات یار، جهان دو قطبی(جهانی که انسان می شناسد و در آن عمر زمینی خود را سپری می کند) نمی تواند تنهاتجلّی خداوند باشد، لذا این جهان صرفاً یکی از جهان های جهان هستی است. به عبارتدیگر، جهان هستی، به جهانی اطلاق می شود که خود متشکل از بی نهایت جهان هایناشناخته موازی یکدیگر است؛ به این صورت:
·اصل
جهان هستی فاقد شکل و منظره ی ثابت بوده، هر ناظری آن را بسته به سرعت حرکتش در فضا وفرکانس چشمش به شکلی می بیند. اگرناظر وجود نداشته باشد، جهان هستی نیز وجود نخواهدداشت. هر چشمی (انسان، حیوان...) به گونه ای طراحی گردیده که جهان هستی را به شکلخاصی برای صاحب آن متجلّی سازد و چشم است که تصویر مجازی ناشی از حرکت ذرات را بهناظر گزارش می دهد. اگر فرکانس چشمی بی نهایت باشد، چیزی را در جهان هستی مشاهدهنخواهد کرد.
·اصل
انسان شاهد جهان هستی و جهان هستی شاهد انسان است. هیچ واقعیتی در جهان هستی گم نشده ومانند یک حافظه عظیم عمل نموده و کلیه ی وقایع را درون خود برای همیشه ثبت و ضبط مینماید.
·اصل
اعتقادات افراد به دو بخش زیربنا و روبنا تقسیم می شود. زیر بنا بخش اشتراکفکری همه ی انسان ها بوده، همان گونه که در بخش نظری و عملی عرفان کیهانی (حلقه) بهاثبات می رسد، شعور الهی و یا هوشمندی حاکم بر جهان هستی است، که در این شاخه یعرفانی مورد بهره برداری قرار می گیرد. روبنای فکری نیز شاملدستورالعمل ها ی ادیان و مذاهب و تعاریف و راه های مختلف رسیدن انسان به تعالی است،که آن نیز خود می تواند به دو بخش اشتراکی و اختصاصی تقسیم شود.در عرفان کیهانی (حلقه)، زیر بنای فکری انسان مورد بررسی اصلی قرار گرفته،در مورد روبنای فکری اشتراکی، تعاریفی پیشنهاد می نماید و با بخش اختصاصی روبنایفکری انسان ها که شامل اعتقادات و مراسم و مناسک مختلف است، برخورد و مداخله ایندارد. در واقع، عرفان کیهانی (حلقه)، شعور الهی را به طور نظری و عملی ثابت نموده،از این طریق وجود صاحب این هوشمندی یعنی خداوند را به اثبات می رساند و در واقع اینعرفان، منجر به خداشناسی عملی می گردد.
·اصل
انسان همواره دو پله در مقابل خود دارد:پله ی عقل و پله ی عشق.
پله ی عقل؛ دنیای علم و دانش، فن و روش و تکنیک، پند و نصیحت، دلیل و برهانو استدلال، سعی و کوشش و تلاش، و... و به طور کلی حیطه ای است که آن را اصطلاحاً«دنیای ابزار» مینامیم.
پله ی عشق؛ دنیای وجد و ذوق و شوق، حیرت و تعجب، جذبه و از خود بی خود شدن،ایثار و محبت و... و به طور کلی حیطه و چارچوبی است که آن را اصطلاحا ً«دنیای بیابزاری» نام گذاری می نامییم.
بنابراین، با تعاریف فوق، عرفانکیهانی (حلقه) از دو بخش نظری و عملی تشکیل می گردد، که بخش نظری، بر روی پله ی عقلو بخش عملی بر روی پله ی عشق قرار دارد که در این بخش از هیچ گونه ابزاری استفادهنمی نماید.
·اصل
عرفان عملی، عبارت از شناخت حقیقت جهان هستی از راه کشف و شهود است. به عبارت دیگر،دنیایی است بدون ابزارهای عقلانی، و ادراکات آن باید از ارتباط و اتصال با ماورا وکسب آگاهی حاصل شود.
·اصل
پله یعقل،پایه ی فهم عشق است و کلیه ی ادراکات انسان از طریق آن شکل گرفته و از آن جا کهکلیه ی نتیجه گیری ها بر روی پلهی عقل صورت می گیرد، بنابراین، بدون پله ی عقل،کمالی حاصل نخواهد شد. در این صورت، پله ی عقل و پله ی عشق لازم و ملزوم یکدیگر میباشند.
·اصل
عاقل،عاشق می شود و عاشق عاقل. عشق، پل بین عقل جزء وعقل کل است. به عبارت دیگر نمی توان به عقل کل پی برد؛ مگر این که بر روی پله ی عشق ایستاد.
·اصل
در مسایل آسمانی (معنوی) تسلیم ودر مسایل زمینی (دنیوی) تلاش، عوامل تعیین کننده هستند و مسایل زمینی خود نیز تابعجبر و اختیار است، که در آن جبر مجموعه ی همه ی اتفاقاتی است که از کنترل و اختیارانسان خارج می باشد، و تعیین کننده ی حرکت انسان است. جبر به دو قسمت تقسیم میگردد:
- جبر معلوم (قانونمند): جبری که می توان علت وقوع آن را کشف نمود؛ مانندزلزله که علت وقوع آن افزایش فشار گازهای لایه های زمینی و میزان مقاومت گسل ها استو... - جبر مجهول: جبری که علت وقوع آن کاملا نامشخص و غیرقابل ردگیری است؛ مانند چگونگی انتخاب محل تولد انسان، نحوه ی انتخابوالدین و.. جبر مجهول، عاملی است ک جهان دو قطبی را غیرقابل محاسبه نموده و به فلسفه ی حرکت انسان معنا داده است. در غیر این صورت، همه یاتفاقات، قابل محاسبه و پیش بینی شده و فلسفه ی خلقت انسان بی معنی میگردید.
·اصل
برای بهره برداری از عرفان عملی عرفان کیهانی (حلقه)، نیاز به ایجاد اتصال به حلقه هایمتعدد شبکه ی شعور کیهانی می باشد و این اتصالات، اصل لاینفک این شاخه ی عرفانیاست. جهت تحقق بخشیدن به هر مبحث در عرفان عملی، نیاز به حلقه ی خاص و حفاظ های خاصآن حلقه می باشد. اتصال به دو دسته کاربران و مربیان ارایه می شود، که تفویضی بوده،در قبال مکتوب نمودن سوگندنامه ها ی مربوطه، به آنان تفویض می گردد. تفویض ها، توسطمرکزیت که کنترل و هدایت کننده ی جریان عرفان کیهانی (حلقه) می باشد، انجام میگیرد.
·اصل
برای بهره برداری از عرفان عملی عرفان کیهانی (حلقه)، نیاز به ایاد اتصال به حلقه هایمتعدد شبکه ی شعور کیهانی می باشد و این اتصالت، اصل لاینفک این شاخه ی عرفانی است.جهت تحقق بخشیدن به هر بحث در عرفان عملی، نیاز به دو دسته کاربران و مربیان ارایهمی شود، که تفویضی بوده، در قبال مکتوب نمودن سوگند نامه های مربوطه، به آنان تفویضمی گردد. فویض ها، توسط مرکزیت که کنترل و هدایت کننده ی جریان عرفان کیهانی (حلقه)می باشد، انجام میگیرد.
·اصل
دو نوع کلی اتصال به شبکه شعور کیهانی وجود دارد:
الف.راه های فردی (اُدعُونی اَستَجِب لَکُم): راه فردی راهی است که هیچ گونهتعریفی نداشته و در آن، شخص به واسطه ی اشتیاق بیش از حد خود، به شبکه ی شعورکیهانی اتصال پیدا نموده باشد. برای این گونه اتصال، وجود اشتیاق زایدالوصفی نیازاست.
ب.را ه جمعی (اِعتَصموّا بِحَبلِ اللهِ جَمیعاً ولاتَفَرَّقُوا): راه جمعی راهی است که در آن فرد در حلقه ی وحدت قرار می گیرد. اینحلقه، مطابق شکل، سه عضو دارد: شعور کیهانی، فرد متصل کننده و فرد متصل شونده. باتشکیل حلقه، بالافاصله فیض الهی در آن به جریان افتاده، انجام کارهای مورد نظر درچارچوب این عرفان با تشکیل حلقه های مختلف تحقق می پذیرد. برای وارد شدن به اینحلقه ها، وجود سه عضو- شبکه ی شعور کیهانی، فرد متصل کننده و متصل شونده-کافی است. در این صورت، عضو چهارم، الله خواهد بود.عرفان کیهانی (حلقه) بر مبنای راه جمعی (اعتصوا)، ایجاد اتصال نموده، فیضالهی نیز با تشکیل حلقه ی مربوط، در آن جای می گردد. تشکیل این حلقه مطابق شکل زیرصورت می گیرد.
·اصل
فیض حلقه ی وحدت از برکت نزدیکی و وحدت حداقل دو نفر ایجاد می شود و هر کجا حداقل دونفر در حلقه جمع باشند، عضو سوم روح القدس (شبکه شعور کیهانی) و عضو چهارم آن خداوند است.
·اصل
برای انجام کار درمانگری، نظر به این که کار درمان صرفاً توسط شعور الهی انجام می شود،تعداد نفرات، چه به عنوان درمانگر و چه بیمار، تعیین کنندهنیستند.
·اصل
تنهاشرط حضور در حلقه ی وحدت، «شاهد» بودن است. شاهد، کسی است که نظاره گر و تماشاچیباشد و در حین نظاره هیچ گونه قضاوتی نداشته، هر گونه اتفاقی در حلقه مشاهده نمود،زیر نظر داشته و در حین مشاهده از تعبیر و تفسیر جدا باشد (تعبیر و تفسیر پس ازمشاهده).
·اصل
هنگامی که انسان درخواستی داشته باشد، مستقیماً ازخدا درخواست می کند (فَاستَقِمُوا اِلیه) ولی جواب درخواست او از طریق شبکه ی شعور کیهانی (ید الله، روح القدس،جبرئیل و...) پاسخ داده خواهد شد.
·اصل
رندبه کسی اطلاق می گردد که هم به واقعیت توجه دارد و هم به حقیقت. در عرفان کیهانی(حلقه)، بر اساس مرام رندی، نه واقعیت فدای حقیقت شده و نه حقیقت فدای واقعیت میشود. و رند کسی است که در واقعیت، به دنبال حقیقت می گردد و بالعکس، یا به عبارتیهم قادر به دیدن واقعیت باشد و هم حقیقت.
·اصل
دراین رابطه، همه ی توانایی های افراد، از فیض الهی و در حلقه ی وحدت شبکه ی شعورکیهانی، به عنوان امانت به فرد عطا گردیده است، و کسی حق نسبت دادن آن را به خودندارد و هر عملی که منجر به منیّت و شرک و ایجاد جدایی و کثرت و انحراف فکری شود وتوجه افراد را از مسیر کمال و روشن بینی واقعی-که به معنای روشن دیدن ورسیدن به فهم و درک جهان هستی است-منحرف کند، شدیداً تقبیح میگردد.
·اصل
هیچکس حق معرفی این اتصال را با نام دیگری غیر از شبکه ی شعور کیهانی و یا شعور الهینداشته، این کار فریب دیگران محسوب شده و باعث سوق آن ها به سمت غیر از خدا (اصلاجتناب از من دون الله) و انحراف همگان خواهد شد و همچنین هر عاملی که فرد اتخاذنموده تا بدان وسیله خود را مطرح نماید و یا منجر به منیّت و ادعای رجحان و برترینسبت به دیگران شود، از انحرافات بارز هستند. (اصل اجتناب از اَنَا خَیرمِنه).
·اصل
هرمسیری که انسان در مسایل ماورایی دنبال می نماید، می تواند در دو جنبه ی قدرت و یاکمال به کار گرفته شود. در عرفان کیهانی (حلقه) مسیرهایی که به قدرت منتهی گردد،مورد نظر نبوده لذا فقط مسیر کمال ارزشمند شناخته می شود.
·اصل
کرامات، مجموعه چیزهایی است که انسان را به کمال برساند و چیزهایی که میتواند انسان را به کمال برساند، فقط آگاهی و ادراک توان بالقوه ی الهی است؛ یعنی درمسیر کمال از کسی پرسیده نمی شود که چه قدرتی دارد، بلکه پرسیده می شود به چه آگاهی هایی رسیده و به چه درکی نایل گشتهاست.
·اصل
کلیه اطلاعات ماورایی که انسان به دست می آورد، یا از «شبکه ی مثبت» می باشدو یا از «شبکه منفی».
اطلاعات شبکه ی مثبت، انسان را در جهت کمال هدایت نموده و راه رسیدن به وحدترا با جهان هستی برای او فراهم می نماید.از پیامد های این هدایت، رسیدن به شادیدرونی، آرامش و... است.
اطلاعاتی که در جهت خود نمایی و منافع شخصی، نحوه ی تسلط و نفوذ در دیگران،و فکر خوانی است و کلیه ی اطلاعاتی که نقض کننده ی عدالت الهی و ستارالعیوب بودنپروردگار شده و باعث بر هم زدن امنیت خصوصی دیگران شود و ایجاد کثرت نماید، از شبکهی منفی است و شبکه ی مثبت، هرگز چنین اطلاعاتی را در اختیار افراد قرار نمیدهد.
از پیامد های استفاده ی دانسته یا ندانسته از اطلاعات شبکه ی منفی، رسیدن بهاضطراب و ناآرامی، افسردگی، نا امیدی، غم و اندوه، احساس تنهایی و... است. گذشته ازاین موارد، کلیه ی اطلاعاتی که ایجادترس و وحشت، دلهره و اضطراب، یأس و ناامیدی، غم واندوه و افسردگی و... در انسانکند، چه در خواب و چه در بیداری، قطعاً از شبکه ی منفی است.
·اصل
انسان برای حرکت به سمت کمال، به آگاهی ها و اطلاعات شبکه ی مثبت نیازمند است، از این رودر صورت دریافت، مخفی نمودن و خودداری از ارایه ی این اطلاعات و آگاهی ها، موجب عقبافتادن انسان از کمال و افزایش خطر سقوط در دام شبکه منفی شده و این عمل خیانت بهبشریت محسوب می شود.در نتیجه، کسی که در این رابطه دریافت هایی دارد، مسوؤلیت ارایهنمودن آن را به همگان خواهد داشت؛ در غیر این صورت ادعا و یا تظاهر به رسیدن بهآگاهی، صرفاً عوام فریبی است.
·اصل
اسرارحق، اطلاعات محرمانه ای است که افشای آن ها نقض کننده ی عدالت و ستارالعیوب بودن اواست، که افراد اجازه ی وارد شدن به حریم آن را ندارند و ورود به آن، فقط با کمکشبکه ی منفی امکان پذیر است و شبکه ی مثبت این اطلاعات را در اختیار کسی قرار نمیدهد. ( اصل الله عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُور )
·اصل
اشتیاق،تنها عامل محرک در راه رسیدن به کمال است و کلیه ی دریافت ها ی انسانمزد اشتیاق اوست.
·اصل
تسلی مدر حلقه، تنها شرط تحقق موضوع حلقه ی مورد نظر است؛ در غیر این صورت، باید از توانهای فردی استفاده شود که آن نیز محدودیت خواهد داشت.
·اصل
در عرفان کیهانی (حلقه)، عوامل انسانی، خصوصیات فردی، شرایط جغرافیایی واقلیمی، امکانات و توان های فردی و... نقشی در ایجاد اتصال و دریافت های ماوراییندارند.
-سن، استعداد، سواد، معلومات، نوع تفکرات و اعتقادات و...
-ریاضیات، ورزش، نوع تغذیه و...
-سعی، کوشش، تلاش، اراده، تقلا و...
-تخیل و تصور و تجسم و ذکر و مانترا، نماد و سمبل، تلقین و تکرار، تمرکزو...
-علم اعداد، موقعیتستارگان، ماه تولد و...
·اصل
هرانسانی صرف نظر از نژاد، دین و ملت، تحول خواه و کمال پذیر بوده،می تواند در صراطمستقیم قرار بگیرد.
·اصل
نظربه این که شعور الهی نیاز به هیچ مکملی ندارد، لذا چیزی تحت هر نام و عنوان، قابلاضافه کردن به آن نبوده و این موضوع به راحتی قابل اثبات می باشد؛ چرا که با حذفعامل اضافه شده، مشاهده می شود که حلقه ی وحدت همچنان عمل می نماید و این خود رسواکننده ی بدعت گذاران و متقلبان خواهد بود، که در دل این رابطه برای تشخیص حق ازباطل وجود دارد. در این رابطه هیچ گونه بدعت پذیرفته نیست و فقط نشان دهنده ی میلفرد به خود نمایی و مطرح نمودن خود می باشد.
·اصل
اندیشه مهم است، نه صاحب اندیشه ( اصل اصالت اندیشه ).
·اصل
همه یانتخاب های انسان، باید از طریق بررسی اندیشه انجام شود ( اصل یَِستَمِعونَ القَولویَتَّبِعُونَ اَحسَنَه )
·اصل
جهان هستی به دنبال هستی به دنبال هوشمندی عظیمی ایجاد شده است. لذا می بایستی نقشه یعظیمی را دنبال نماید، بنابراین کار عبث و بیهوده از صاحب این هوشمندی محالاست.
·اصل
درمانگری، به عنوان یک روش تجربی برای درک عرفانی موضوع کمال، در راه رسیدنبه اهداف زیر مورد استفاده قرار می گیرد:
-شناسایی و آشنایی عملی با هوشمندی حاکم بر جهان هستی (شعور الهی)
-رهایی از گرفتاری در خویشتن
-خدمت به خلق و انجام عبادت عملی
-شناختن گنج درون و توانایی های ماورایی
- انسان شناسی (به عنوان بخشی از خودشناسی)
- حرکت در جهت نزدیکی به دیگران و فراهم نمودن امکانوحدت
·اصل
نامشاخه درمانی در این مکتب عرفانی «فرادرمانی» است. این نام از دیدگاه این مکتب نسبتبه انسان که دیدگاه فرا کل نگری نام دارد، اتخاذ گردیده است.
·اصل
فراکل نگری، نگرشی است نسبت به انسان که در آن به انسان به عظمت و وسعت جهان هستی دیدهمی شود. در این دیدگاه، انسان متشکل است از کالبدهای مختلف، مبدل ها ی انرژی، کانالهای انرژی،حوزه های انرژی، شعور سلولی، فرکانس ملکولی و... و بی نهایت اجزای متشکلناشناخته دیگر.
·اصل
انجامکار درمانگری هیچ کارما و عکس العمل منفی برای انسان نداشته، برای انجام آن نیاز بهکسب اجازه از خداوند نیست، زیرا توسط شعور الهی انجام می شود، نه توسطدرمانگر.
·اصل
درمانگری با مکتوب نمودن سوگند نامه، مبنی بر استفاده ی مثبت و انسانی بهفرد تفویض می شود و با دریافت لایه ی محافظ که درمانگر رادر مقابل تشعشات شعور معیوب سلولی و سایر تشعشعات منفی و تداخل موجودات غیر ارگانیکمحافظت می نماید، آغاز می گردد.
·اصل
نظربه این که درمان توسط شعور کیهانی صورت می گیرد، درمانگر حق ندارد هیچ نوع از انواعبیماری ها را غیر قابل علاج بداند.
·اصل
باتوجه به این که شبکه ی شعور کیهانی، مجموعه ی هوشمند حاکم بر جهان هستی است، که دراین صورت نه ماده و نه انرژی می باشد. لذا بُعد زمان و مکان بر آن حاکم نبوده ودرمان از راه دور و نزدیک توسط آن امکان پذیر می باشد.
·اصل
نظربه این که درمان توسط شعور کیهانی انجام می گیرد، لذا درمانگر نمی تواند از بابت آنچیزی را به خود منتسب نماید.
·اصل
درعرفان کیهانی (حلقه) مسیر اصلی طریقت است که بر روی این مسیر که مسیر عمل است، ازشریعت و حقیقت بر روی آن دریافت صورت می گیرد.
و در انتها هر سه بر یکدیگر منطبق می گردند. این حرکتمی توان مطابق شکل زیر باشد و این بدان معنیست که در جریان عمل، انسان به کاربردشریعت پی برده و به حقیقت نیز نایل میگردد.
بدیهی است که انسان به لحاظ ساختار وجودی اش، متکی به گونه ای عمل برای شکل گیری و رشدیابی در مسیر کمال است؛ این اعمال را آفریننده ی او که داناست، برای او در طرحعظیمش طراحی عظیمی کرده و آن مستعد ساختن حضورهزاران هزار نبی و خبر گیرنده و پیامآور است، که به عنوان رسول و فرستاده موظف به ابلاغ پیام و انداز بشر و تبشیر راهیافتدگان شده و شریعت و نحوه ی راه رفتن در مسیر کمال خواهی را برای انسان ترسیمکرده اند.
بخش اختصاصی اساسنامه ی عرفان حلقه
بخش اختصاصی عرفان کیهانی (حلقه)، صرفاً جهت اطلاع و مورد بررسی قرار گرفتن در بخش روبنای فکری عمومی افراد پیشنهاد می گردد و هرکس مختار به قبول یا رد تمام یا بخشی از آن است.
·اصل
فلسفه ی خلقت بر اساس طرح و برنامه ی کاملاً حساب شده صورت گرفته و هدف نهایی آن کمال است.
·اصل
عدالت اصل لاینفک خلقت هستی و انسان می باشد و بدون آن فلسفه ی خلقت پوچ و عبث خواهد بود.
·اصل
مرگ، حرکت به سمت الله محسوب می شود و حرکت به سوی او ترسناک و اندوه پذیر نیست. (اصل اِلَیهِ راجِعون).(بقره،62 )
·اصل
دعا در عرفان کیهانی (حلقه)، به منزله ی «در خواست کمال و عشق الهی و رسیدن به او» است.
·اصل
نام خداوند در رأس همه ی نام ها قرار دارد و خواندن و استعانت فقط سزاوار اوست و نقض آن شرک است. ( اصل اجتناب از من دون الله)
مهم ترین مصادیق بارز شرک عبارتند از:
- شخص پرستی
- روح پرستی
- مرده پرستی
- مکان پرستی
- کتاب پرستی
- خود پرستی
- دنیا پرستی
- ظاهر پرستی
بین انسان و خدا، تنها واسطه ای که وجوددارد، هوشمندی و شعور الهی (ید الله) است، که به صورت های مختلف نقش یداللهی خود را ایفا نموده، پل ارتباط عالم پایین و عالم می باشد.
·اصل
جهان هستی تجلّی الهی و ناشی از شعور و آگاهی خداوند است، لذا کلیه ی اجزای آن باید مورد احترام انسان قرار داشته باشد. هتک حرمت و پوشاندن تقدس هر جزء از جهان هستی، کفر محسوب می شود.
·اصل
تباه و ضایع کردن و جلوگیری از شکوفایی هر جزئی از جزئیات هستی و تجلیّات الهی ،فساد محسوب می شود.
·اصل
کسانی که وحدت الهی را قبول دارند و در راه رسیدن به آن، انسان ها را دعوت به اتحاد و آشتی با خود و جهان هستی می نمایند، موحد نامیده شده و آن هایی که به جدایی و کثرت سوق می دهند، منافق نامیده می شوند.
·اصل
غم در دنیای عرفان، فقط یک معنی دارد و آن غم دوری و جدایی از یار و اصل خویش (خدا بودن) است.
·اصل
الیه راجعون، حرکت ذاتی به سمت کمال و به معنای حرکت از کثرت به وحدت و از نیازمندی به بی نیازی بوده، متشکل از زندگی های متعدد می باشد. هریک از این مراحل با مرگ خاتمه پیدا می کند و زندگی بعدی آغاز می گردد. مثلاً با مرگ در این مرحله وارد مرحله ی «لا مکان» شده و پس از آن وارد مرحله ی «لامکان لا زمان» خواهیم شد.
·اصل
انسان نمی تواند عاشق خدا شود، زیرا انسان از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست و در حقیقت خدا عاشق انسان می شود و انسان معشوق می باشد و مشمول عشق الهی. و انسان می تواند فقط عاشق تجلیّات الهی، یعنی مظاهر جهان هستی، شود و پس از این مرحله است که مشمول عشق الهی می گردد.
·اصل
انسان با سه جهان متفاوت روبرو می باشد:
1.جهان هیچ قطبی که تنها حقیقت مطلق بوده و برای تعریف آن، هیچ یک از واژه های انسان قادر به توصیف آن نبوده و وصف ناپذیر و فاقد هر گونه تضاد می باشد. (سُبحانَهُ عَمّا یَصِفُون)
2.جهان تک قطبی، جهانی است موصوف، ولی در آن هیچ گونه تضادی وجود نداشته، فاقد بعد زمان و مکان می باشد.
3.جهان دو قطبی یا جهان تضاد، که در آن فهم هر چیزی به فهم ضد آن بستگی دارد؛ مانند روز و شب، خوب و بد، و...
·اصل
از دید ناظری که در جهان تک قطبی قرار دارد، بُعد زمان ومکان وجود ندارد، از این رو گذشته و آینده وجود نداشته و جهان هستی در صفر ثانیه به وجود آمده و پایان پذیرفته است، لذا هم اکنون اطلاعات گذشته و حال و آینده ی جهان در آنجا نزد او (جهان تک قطبی) موجود است. مطابق این نظریه، سرنوشت انسان مشخص است، ولی به انسان تحمیل نشده و آن چه وجود دارد، ماحصل اختیار انسان می باشد و انسان، بی اراده و عروسک خیمه شب بازی به حساب نمی آید.
·اصل
انسان به دو منظور به دنبال مسایل ماورایی می رود:
الف. کسب قدرت، به منظور برتری طلبی و رجحان بر دیگران، قدرت نمایی، خودنمایی و معرکه گیری، که باعث ایجاد غرور و منیّت در شخص می شود. برای مثال، نقض حریم شخصی و وجودی افراد و نقض تقدس وجود افراد (بیت الله) مانند فکر خوانی و نفوذ در دیگران و نیز نقض عدالت الهی مانند آینده بینی، طالع بینی، همچنین نقض ستارالعیوب بودن الهی مانند خواندن شخصیت افراد که منجر به آشکارسازی معایب شود، نقض اختیار انسان و...
ب. کسب کمال، که در این مرحله از زندگی انسان بر روی کره ی زمین، به معنای رسیدن به توان بالقوه ی الهی بوده (مراجعه به اصل) و رسالت اصلی انسان، حرکت از کثرت به وحدت و درک یکتایی جهان هستی و رسیدن به روشن بینی به منزله روشن دیدن و رسیدن به وضوح شناخت، فهم و درک از جهان هستی و پی بردن به هدف خلقت متعالی است. (درک بالقوه ی خدایی بودن).
·اصل
انسان، در جسم فقط می تواند به درک توان بالقوه ی خدایی بودن خود پی ببرد و قادر نیست آن را به بالفعل تبدیل نماید. به عبارتی، هیچ کس در جسم خدا نخواهد شد. به عبارت دیگر، خدا خلق می کند و انسان درک. کمال در جسم یعنی رسیدن به توان بالقوه ی الهی. این ادراکات های بالقوه عبارتند از:
- درک «نَفَختُ فیهِ مِن رُوحی- اَنَا الحَق» و این که او در مرکز وجود ما قرار دارد. (درک بیت و بیت الله)
- درک یکتایی وحدت و تن واحده بودن جهان هستی (تجلیّات الهی)
- درک هوشمندی و نقشه ی عظیم و هدفمند بودن جهان هستی
- درک بی عیب و نقص بودن جمال یار (عاشق در جمال یار، نمی تواند نقض مشاهده نماید)
- درک حضور یار و رسیدن به مقام بی قبلگی ( اَینَما تُوَ لّوا فَثَمَّ وَجهُ الله).
·اصل
در مقابل حرکت به سوی کمال، نیرویی بر ضد آن وجود دارد.
·اصل
عبادت، یعنی عبد بودن و به جا آوردن رسالت بندگی. عبادت بر دو نوع است: عبادت نظری و عبادت عملی. عبادت نظری، ارتباط کلامی با خداوند و عبادت عملی در خدمت خداوند بودن است و چون او بی نیاز از هر عمل ما می باشد، از این رو خدمت ما صرفاً می تواند معطوف به تجلیّات او شود. در نتیجه، عبادت عملی در خدمت جهان هستی بودن است؛ یعنی خدمت به انسان، طبیعت و...
·اصل
انگیزه عبادت بر سه نوع تقسیم می شود:
- عبادت بردگان یا عبادت از روی ترس (مرگ و قبر ودوزخ و...)
- عبادت مزدوران یا عبادت از روی طمع مزد و پاداش (بهشت و حوری و...)
- عبادت آزادگان یا عبادت از روی عشق الهی
نوع عبادت و خواسته ی هر کسی، بستگی به میزان درک و فهم او از خداوند دارد، و همان گونه که یک بچه آب نبات چوبی را به دنیایی از آگاهی ها ترجیح می دهد، ممکن است که کسی هم حوری را به عشق الهی ترجیح دهد. در عرفان کیهانی (حلقه)، عبادت از روی عشق الهی مورد نظر می باشد.
·اصل
بیت الله فقط به انسان اطلاق می شود، زیرا تنها مکانی است که خداوند از روح خود در آن دمیده است (نَفَخَتُ فیه مَن رُوحی) لذا نزدیک شدن به حریم انسان ها، باید با تقدس کامل صورت گیرد و هیچ انسانی حق تجاوز به حریم دیگران را نخواهد داشت.
·اصل
در برخورد اندیشه ها و در جریان عمل، کارایی و بهتر بودن افراد مشخص می گردد. بنابرین، هر کس که بگوید من بهتر هستم، دلیل بر خامی و شیطانی بودن او است. (اصل اَنَا خَیر مِنه )
·اصل
دنیا، محل پیوند واقعیت و حقیقت است.
واقعیت، چیزی است که اتفاق افتاده و واقع شده، و حقیقت، علت وجودی و ماهیتی و درونی پشت پرده ی واقعیت است.
·اصل
ذکر از مرحله ی «مانترا و تکرار عبارت» گذشته و به معنی «یاد او» مورد استفاده قرار گرفته و پس از آن به معنی «حس حضور» ارتقا پیدا می کند، زیرا «یاد» در خصوص غایب صورت می گیرد، ولی او حاضر است.
·اصل
درک و ارتقای کیفیت خواندن نام او از مراحل زیر می گذرد:
من دون الله یا الله الله الله (زبانی) الله (قلبی) الله (وجودی) حس حضور (بی نامی الله).
·اصل
انگیزه ی اعمال مثبت انسان، رسیدن به کمال است، بنابرین هیچ منتی بر خدا و خلق خدا نمی باشد.
·اصل
رضای خدا در آن است که انسان خود را به او برساند.
·اصل
در زندگی زمینی، مقام صالح، بالاترین مقامی است که انسان می تواند به آن برسد و عملو ا الصالحات به کلیه ی اعمالی اطلاق می شود که انسان را به این مصالحه نزدیک می سازد.
صالح، کسی است که به صلح رسیده و این مصالحه عبارت است از:
- صلح نسبت به خود
- صلح نسبت به جهان هستی
- صلح نسبت به خدا
- صلح نسبت به دیگران
صلح با دیگران، سخت ترین بخش این مصالحه محسوب شده، گذر اصلی این عرفان است و دلیل انتخاب درمان برای شروع این سیر و سلوک، جهت نزدیکی به دیگران و درک بیچارگی انسان و رسیدن به این که انسان قابل ترحم می باشد، بوده است، تا در این مرحله، این مصالحه بهتر انجام گیرد.
·اصل
صبر به معنی عدم دیکتاتوری و تعیین تکلیف نسبت به زمان است. بنابراین، صابر کسی است که نسبت به زمان دیکتاتور نبوده و نسبت به آن تعیین تکلیف ننماید. (صابر بودن یکی از شرایط دریافت آگاهی است).
·اصل
از آن جا که فلسفه ی خلقت انسان صرفاً جهت کسب کمال و حرکت از عالم کثرت به وحدت است و این حرکت بر مبنای اختیار انسان توجیه پذیر است، از این رو همه ی حرکت های انسان باید نتیجه ی تفکر و تدبر و تعقل او باشد؛ به گونه ای که بتواند مسوولیت آن را قبول نماید، لذا این حرکت نمی تواند محصول چیزی غیر از اختیار انسان باشد. بنابرین، هر عاملی که اختیار انسان را مخدوش نموده، او را به سمت بی اختیاری سوق داده، از او عروسک خیمه شب بازی بسازد و یا او را مهره ی بی اختیاری نشان بدهد، مذموم است؛ مانند طالع بینی و...
به عبارتی، رفتن به سوی کمال نمی تواند نتیجه ی کار با اعداد و ارقام و سپردن امور به چیزهایی غیر از انسان باشد.
·اصل
کار زمینی با قانون زمینی.
·اصل
آنچه برای خود نمی پسندی، بر دیگران نیز نپسند.
·اصل
قضاوت فقط مختص خداوند است.
·اصل
درک معرفت، بر مراسم و مناسک ار جحیت دارد. بدون درک معرفت، هیچ مراسمی ارزشمند نیست.
·اصل
دین، مجموعه ی قوانین و مقررات هدفمند برای انسان و جامعه می باشد، که بر اساس حکمت و شعور و هوشمندی الهی بر انسان ها که ضروریات وجودی آدمی و رفع موانع آشکار و نهان این مسیر تعالی است، باید از آن بهرمند شوند.
·اصل
انسان ها برای رسیدن به کمال و تعالی، نیازمند راهنماهایی هستند که آن ها را واسطه های هدایت می نامیم. هر چیزی اعم از انسان، حیوان، نبات و جماد که به هر نحو و شکلی در راستای شناسایی و درک قوانین حاکم بر جهان هستی، انسان را یاری نماید، در این زمره می باشد. واسطه های دینی نیز به افرادی اطلاق می گردد که به دلیل خصوصیات منحصر به فرد خود در این رابطه، در رمز گشایی آگاهی ها و تبدیل آن به زبان ساده ی کاربردی و انتقال آن به همنوعان خود همت گمارده، معلم و الگوهای شاخص برای بشریت و انگشت های اشاره به سمت وحدت می باشند.
·اصل
هر عملی که انسان را از کمال دور نماید، گناه و هر عملی که انسان را به کمال نزدیک سازد، ثواب محسوب می شود.
در خاتمه، نظر به اینکه کلیه مطالب مطروحه در چهارچوب عرفانی می تواند به صورت اصولی ثابت در اساسنامه مطرح شود، لذا در دفترهای بعدی سایر اصول قیدشده تا به عنوان مرجعی برای کلیه مباحث مورد نظر قرار بگیرد.